عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
37
منتخب التواريخ ( فارسى )
سلطان قطب الدين ايبك كه از غلامان برگزيدهء خاص سلطان معز الدين بود به تقريب گرفت ماه انگشت خنصر شكسته داشت و به اين لقب مشهور شد و او را قطب الدين لكبخش نيز مىگويند . به اتفاق امراى هندوستان به حراست ملك دهلى قيام نمود و بعد از شهادت سلطان معز الدين برادرزادهء او سلطان غياث الدين محمود خلف صدق سلطان غياث الدين محمد كه اين بيت در مدح او گفتهاند ، بيت : 2 سلطان مشرقين جهاندار مغربين * محمود بن محمد بن سام بن حسين از فيروزه كوه به جهت ملك قطب الدين چتر و امارات پادشاهى فرستاده مخاطب به خطاب سلطان ساخت و در سنهء اثنى و ستمائة ( 602 ) از دهلى به لاهور آمده در روز سهشنبه هيجدهم ماه ذى قعدهء سنهء مذكور بر تخت سلطنت جلوس فرمود . او در جود و كرم ضرب المثل بود و مستحقان را زياده از حوصله انعام بخشيدى و رسم لكبخشى او پيدا كرد و يكى از فضلاى عصر بهاء الدين اوشى نام در مدح او گفته ، رباعى : اى بخشش لك تو در جهان آورده * كان را كف تو كار به جان آورده از رشك كف تو خون گرفته دل كان * وز لعل بهانه در ميان آورده و بعد از چند روز ميان او و تاج الدين يلدوز كه يكى از بندگان معزى بود و خطبه در غزنين به نام خود خوانده ، بر سر لاهور مخاصمت رفت و آتش حرب و جدال در حدود پنجاب اشتعال يافته تاج الدين شكست خورده به كرمان كه مقر معهود او بود رفت . سلطان قطب الدين رفته قلعهء غزنين را متصرف گشت و تا مدت چهل روز آنجا اقامت نموده اوقات صرف لهو و لعب و غفلت مىكرد ، چنان كه مردم غزنين از وضع او دلگير شده به خفيه تاج الدين يلدوز را طلبيدند تا يكايك برسيد و سلطان قطب الدين تاب نياورده از راه سنگ سوراخ به لاهور آمد . بيت : چو سلطان سرانداز باشد به مى * فتد بىخبر از سرش تاج كى و بعد از مدتى كه حكومت راند در سنهء سبع و ستمائة ( 607 ) به لاهور در ميدان چوگانبازى از اسب بر زمين درآمد و قالب تهى ساخت و در آن بلده مدفون گشت